کارلوس 7 ساله رو کرد به پدرش و پرسید:
پدر امروز معلممون می گفت قدیم قدیما خیلی معجزه رخ می داد پس
چرا دیگه معجزه رخ نمی ده؟...
پدر مکثی کرد و گفت:پسرم الان هم معجزه رخ میده ببین اقای جو بیکر
صاحب شرکتی که من کار می کنم ماهی صدهزار دلار درآمد داره و من
ماهی چهارهزار دلار واما او به دلیل بیماری فقط حق خوردن میوه را دارد
ومن همه چیز میتوانم بخورم...این برای معجزه بودن کافی نیست؟؟؟
پسر نگاهی به پدرش انداخت و گفت پس آن پسر ثروتمندی که تو کلاس ماست و هیچکس دوستش نداره اما من با اینکه لباس هایم وصله دارد همه مرا دوست می دارند این هم معجزه است..؟!
نظرات شما عزیزان:
غمكـــــــــــده 
ساعت13:29---28 آذر 1391
لينك شدي تبريزي هستي؟ پاسخ:نه عزیزم باکویی هستیم!
|